خرید بک لینک
هر پگاه نو با یک نگاه نو #دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 834) «فروغِ فکر»یا «نبوغِ بکر» «مشعل نبوغ» آن گاه در ذهن انسان ها «پرفروغ» می شود، که «آفتاب حقیقت» و «مهتاب واقعیت» بر آن بتابد. در «جهانِ هستی» و «راژمانِ حق پرستی» «مدیرِ بینش»،«مدارِ آفرینش» را بر «پایه عدالت» و «سرمایه عقلانیت» «سامان داده» و «بُنیان نهاده» است. بنابراین هر بُنیانی را که بر «توده کاستی» و «شالوده ناراستی» بنا نهند،محکوم به «تلاشی» و «فروپاشی» است. «فروغِ فکر»،«نبوغِ بِکر» است؛ این فروغ تنها از «شمع جان می تابد» و «جمع جانان را درمی یابد». #شفیعی_مطهر ------------------------------------------- راژمان: سیستم،نظام،دستگاه مدیر بینش: خداوند،آفریدگار توده: تل و پشته،هر چیزی را که روه هم ریخته و کوت کرده باشند،مثل توده خاک کاستی: کجی،تقلب،دروغ تلاشی: از هم پاشیدن،پراکنده شدن،نیست و نابودشدن + نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 4:53  توسط شفیعی مطهر |

برچسب: نویسنده: باران یزدانی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 20:54

هر پگاه نو با یک نگاه نو #دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد835) «دلالتِ خدا» و «رسالتِ ما» کسی که «بنای آینده» و «بنیان پاینده» را بر «اساسِ فال» بنا می کند،نه بر «قیاسِ استدلال» ، او کسی است که چون با «خودباوری» و «خردداوری» بیگانه است، بنابراین می خواهد از «پنجره فال» و «حنجره خیال»، تاییدی بر «هویتِ رنگ باخته» و «شخصیّتِ فرهنگ ناشناخته» خود بگیرد. از «بُرجِ عاج» و «دُرجِ زُجاج» باید فرود آمد و «حصرِ خیال» و «قصرِ آمال» را با «کلید عقلانیت» و به «امید درک حقیقت» باید گشود. «ساختنِ بهشت» و «پرداختنِ سرنوشت» با «دلالتِ خدا» و «رسالتِ ما» است! #شفیعی_مطهر ------------------------------------------- دلالت: راهنمایی،برهان و دلیل عاج: دندان فیل که سفید و سخت و دراز و قیمتی است و برای ساختن اشیای گرانبها به کار می رود دُرج: صندوقچه،جعبه کوچک جواهرات زُجاج: شیشه،آبگینه پرداختن:ساختن،جلادادن و آراستن،مرتب کردن + نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۶ساعت 6:42  توسط شفیعی مطهر |

برچسب: نویسنده: باران یزدانی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 20:54

هر پگاه نو با یک نگاه نو #دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 836) «باتلاقِ نادانی» و «مُحاقِ ناتوانی» افراد «ابله و نادان» و اشخاص «احمق و ناتوان» گرچه «در استدلال سرسخت» اند،ولی «در خیال خوشبخت»اند؛ زيرا هيچ گاه نه به «تنهايي» خود پي مي برند و نه به «بینوایی»خود. کسی از «نادانی» و «ناتوانی» رنج می برد، که می داند «چه گفتاری را نمی داند» و «چه رفتاری را نمی تواند» ؛ ولی آن که به «نادانی ها» و «ناتوانی ها»ی خود آگاه است، ناگزیر مشتاقانه به سوی «آگاهی» و «حق خواهی» گام برمی دارد. کسی که «اهلِ طلب» است،بیزار از «جهلِ مُرکّب» است! بنابراین برای هر انسان ،«نخستین درس» ، باید«مهم ترین ترس» او از نادانی باشد. انسان از همان لحظه در «باتلاقِ نادانی» و «مُحاقِ ناتوانی»اسیر جهل مرکّب می شود ، که «سر به زیر» و «پای در قیر»، خود را بی نیاز از «آموختن» و «تجربه اندوختن» احساس می کند! #شفیعی_مطهر -------------------------------------- اهلِ طلب: تشنه فهمیدن،طالب علم و آگاهی مُحاق: آخر ماه قمری،سه شب آخر ماه قمری که ماه دیده نمی شود + نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۶ساعت 6:9  توسط شفیعی مطهر |

برچسب: نویسنده: باران یزدانی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 20:54

هر پگاه نو با یک نگاه نو #دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 837) «امیرِ اوج» یا «اسیرِ موج»؟! «پرندگانی ضعیف» و «جاندارانی نحیف» ، که به «تنهایی» و با «جدایی» «نه کاری را می دانند» و «نه ابتکاری را می توانند»، چون با «خُجستگی»،«دستِ همبستگی» به یکدیگر دهند، می توانند «دامِ اسارت» و «قفسِ حقارت» را از «جای برکَنَند» و به «دیگرجای دَرافکَنَند»! باید درهم شکست «میله های هر قفس» و «حیله های هر محبس»را ، که «پرنده را از پرواز» و «فرازَنده را از فراز» بازمی دارد! انسان «بالی برای بالیدن» دارد و «سِگالی برای سِگالیدن». او باید «امیرِ اوج» باشد،نه «اسیرِ موج». باید «جیرها را شکست» و «زنجیرها را گسست»! باید «روندِ رهایی» و «فرایندِ شکوفایی»، مهم ترین دغدغه هر «شهروند» و هر «جامعه وَرجاوَند» باشد. #شفیعی_مطهر -------------------------------- فراز: بالا،بلندی،سربالایی،مقابل نشیب سِگال: اندیشه،فکر سِگالیدن: اندیشیدن،فکرکردن،رای زدن جیر: خشم و غضب + نوشته شده در جمعه ششم بهمن ۱۳۹۶ساعت 6:44  توسط شفیعی مطهر |

برچسب: نویسنده: باران یزدانی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 20:54

هر پگاه نو با یک نگاه نو #دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 838) «تلاشیِ آنی» و «فروپاشیِ ناگهانی»! در جوامع تحت حاکمیّتِ «شاهی خودکامه» با «سپاهی بی برنامه» ، که «سِنسورها،خاموش» است و «سوپاپ ها،مخدوش»، هر لحظه باید چشم به راهِ «انزجارِ توده ها» و «انفجارِ شالوده ها» باشیم. ای کاش «خشم ها» را می شد با «چشم ها» «دید» و برای «رفع» و «دفع» آن ها چاره ای «اندیشید»! «رگ،نمودِ دُمَل» است و «برگ،نمادِ جنگل». آن گاه که «رگه ای از دُمَلِ فساد» و «برگه ای از جنگلِ بیداد» دیده شود، باید همه «سوپاپ ها به جوش» آیند و «سِنسورها به خروش»؛ امّا آن گاه که «خُناقِ شَدید» و «اختناقِ سَدید»، «سوپاپِ دهان ها را بسته» و «سنسورِ قلم ها را شکسته»، نظام، سرنوشتی جز «تلاشی آنی» و «فروپاشی ناگهانی» ندارد! #شفیعی_مطهر ----------------------------------- تلاشی: از هم پاشیده شدن،نیست و نابودشدن،اضمحلال آنی: فوری،بی درنگ،در یک لحظه سنسور:حساس، حسی، ضبط کننده، عضو حسی، دریافتگر، حسگر، گیرنده یا دریافت کننده خاطرات حسی سوپاپ: پولک روی دهانه دریچه های سرسیلندر یا در دیگ زودپز برای اطمینان و ایمنی از خطر انفجار انزجار: بیزاری،به هم برآمدن،نفرت شالوده: بنیاد،پی دیوار،طرح،نقشه دُمَل: آبسه،زخم و ورم پر از چرک و خونابه خُناق: دردِ گلو،دیفتری اختناق: خفه شدن،گلوگیرشدن،خفگی سدید: محکم و استوار،راست

برچسب: نویسنده: باران یزدانی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 20:54

صفحه بندی